نمی دانم ....
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شدُ نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ وبازیگوش که او دم گرم خوشش را سخت در گلویم بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد و سر مایه ی آدم ها به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارند
+ نوشته شده در شنبه هشتم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 9:20 توسط ح .م
|